تبليغاتX
♪♪♪♪♪♥عکس روی تو چو در آينه جام افتاد♥ عارف از خنده می در طمع خام افتاد♥ حسن روی تو به يک جلوه که در آينه کرد♥ اين همه نقش در آيينه اوهام افتاد♥ اين همه عکس می و نقش نگارين که نمود♥ يک فروغ رخ ساقيست که در جام افتاد♥ غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد♥ کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد♥ من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم♥ اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد♥ چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار♥ هر که در دايره گردش ايام افتاد♥ در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ♥ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد♥ آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بينی♥ کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد♥ زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت♥ کان که شد کشته او نيک سرانجام افتاد♥ هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است♥ اين گدا بين که چه شايسته انعام افتاد♥ صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولی♥ زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد ♥♪♪♪♪♪ مهربان سیما

بهار آمد اما

تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

 

آري نيستي كه ببيني ديگر نفسي نيست

نيستي كه ببيني گلاره بانو هم شعرش بي نفسي مي گويد

نه!
نمی آید.
بالا نمی آید این نفس
بی تو

پائین؟
مگر می رود این بغض بی گریز؟
که گره خورده جایی میان سیب زارها و نی زارها
در ازدحام گلوگیر خارخارها و زار زارها
حتی این قطره آتش خونرنگ
که مانده ست در جراحتگاه بین مژه ها، گل ها و زخم ها
نه می افتد،
نه می خشکد.

همه چیز ساکن،
بی حرکت
.
درست مثل خودت!
که نه می روی
نه می آیی.

چگونه بي تو سر كنيم

همه لحظاتمان زمستاني شده

تولدت در زمستان بود و بشارت بهار مي داد

تولدت كه مي شد مي دانستيم بهار نزديك است

كاش هيچوقت پرستوها كوچ نمي كردند

اي عاشق پرواز

اي بشارت بهار كاش نمي رفتي

هفت سين امسال سيب لبخند تو را نداشت

و چه باراني داشت چشمان همه كنار هفت سين امسال

بهار آمد اما ......

 

پي نوشت: بهار آمد اما امسال داداش محمدم نيست تولدش پنجم اسفند ماه بود. كنار سفره هفت سين جاش خالي بود . روحش شاد و بهاري

+ گلچین شده توسط ♥♪♥سیما♥♪♥ در چهارشنبه نهم فروردین 1391 و ساعت 12:10 |

آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ

 در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد

+ گلچین شده توسط ♥♪♥سیما♥♪♥ در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت 17:28 |

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

 

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

 

بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم

 

وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد

 

دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

 

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

 

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

+ گلچین شده توسط ♥♪♥سیما♥♪♥ در دوشنبه نهم آبان 1390 و ساعت 17:55 |